الشيخ الكليني (مترجم: اردكانى )
631
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى)
مىدانم كه : هر كسى در چه وقت مىميرد و هر كسى را چه بلا و ناخوشى مىرسد ، و حلالزاده و حرامزاده را مىشناسم . و مىدانم كه هر كسى پسر كيست و به كه منسوب است و فصل الخطاب را مىدانم . « 1 » و حاصل مراد ، آنكه علم احكام قضايا و حكومت و تدبيرات ملكى و سياست را مىدانم و حكم مىكنم در ميان خلائق و حق را از باطل جدا مىكنم ) . پس آنچه از من پيشى گرفته ، از من فوت نشده و آنچه از من غائب و پنهان است ، از من پوشيده و دور نيست . مژده مىدهم به اذن خدا ، آن را كه اهل مژده باشد ، و از جانب او به هر كه بايد مىرسانم ، و به جا مىآورم . و همهء اينها از خداست كه مرا از آن تمكين و دسترس داده به علم خويش » . حسين بن محمد اشعرى ، از مُعلّى بن محمد ، از محمد بن جمهور عمّى ، از محمد بن سِنان روايت كرده است كه گفت : حديث كرد ما را مُفضّل و گفت كه : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود ، و حديث اول را ذكر كرده است . 525 / 2 . على بن محمد و محمد بن حسن ، از سهل بن زياد ، از محمد بن وليد - كه شباب صيرفى است - روايت كردهاند كه گفت : سعيد اعرج ما را حديث كرد و گفت كه : من و سليمان بن خالد بر امام جعفر صادق عليه السلام داخل شديم ، پس ما را ابتدا فرمود به سخن كردن بى آنكه ما از آن حضرت سؤال كنيم ، و فرمود كه : « اى سليمان ، آنچه از امير المؤمنين آمده و روايت شده ، بايد كه مردم آن را بگيرند و به آن عمل كنند . و آنچه از آن نهى و منع فرموده ، بايد كه از آن باز ايستند . جارى است از براى آن حضرت از فضل و افزونى ، مانند آنچه از براى رسول خدا صلى الله عليه و آله جارى است ، و رسول خدا صلى الله عليه و آله را زيادتى است بر تمام آنها كه خدا ايشان را آفريده . آنكه بر امير المؤمنين عليه السلام عيب كند در حكمى از احكام آن حضرت ، و چيزى از آن را
--> ( 1 ) . و فصل الخطاب ، كلامى است كه فصيح و روشن و خالص و پاكيزه باشد از التباس و شبهه ، كه مخاطب بر وجهسهولت ، مقصود را از آن بفهمد ، و يا سخنى كه جدا كنندهء خصمان باشد ؛ به سبب تميز صواب از خطا و حق از باطل و صحيح از فاسد ؛ چه فصل ، به معنى بريدن و جدا كردن و جدا شدن است ، و لهذا يك بخش از سخن و غير آن و سخن راست و ظاهر و حكم درست و فاصل ميان حقّ و باطل و موسمى از چهار موسم سال را فصل گويند . و خطاب به معنى گفتن و گفتوگو است . و اينكه امّا بعد را فصل الخطاب مىگويند ، به جهت آن است كه آن ، كلمهاى است كه فاصله است ميان حمد جناب الهى و نعت حضرت رسالت پناهى و ميان غرضى كه مقصود است از كتاب . ( مترجم )